خرید بک لینک

با استاد صحبت میکردم، باز بحث رو کشوند به دستیاری، مثل همیشه، و باز هم همون تاکیدهای همیشگی، بخون، جمعش کن. نمیدونم چرا هر چند روز یک بار اطرافیانم به طور جدی در مورد درس خوندن بهم تذکر میده. میرم تو سایت سنجش، به تکمیل ظرفیت فکر میکنم، خیر همه چیزو بخورم و تکمیل ظرفیت شرکت کنم. نمیدونم چه بکنم. از طرفی فشارهای مالی، از طرفی فکر آینده، از طرفی علاقه ام...

برچسب: نویسنده: امیر فراهانی تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 7:55

تجاوز میتونه هر حرف یا حرکت نابجایی باشه. وقتی تو در رابطه پزشک بیمار، حرف های نابجا میشنوی این یعنی تجاوز، یا حداقل هدف ازین کار میشه تجاوز، هر چند که من فقط نادیده میگیرم و دفاع نمیکنم از خودم، برای اینکه نمیخوام ذهنم بیش ازین درگیر شه. مریض سایکوتیک اومد از تپش قلب های دروغی اش شکایت میکنه، هی این وسط میگه من درس میدم و من فلانم بهمانم، من تو دلم میگم چقد روانی هستی، وای بحال شاگردات، و البته از اینکه انقد پولدار و بی دغدغه هستن که پیش انواع متخصص ها

برچسب: نویسنده: امیر فراهانی تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 7:55

نمیدونم چی خوبه چی بد.... مادرم دیگران رو نصیحت میکنه، میگه زندگی رو سخت نگیرین، مهم دختر و پسر هستن، بعد به حین کار دقیقا برعکسش عمل میکنه، موقع عمل میگه فلانی نمیشه، فلان نمیشه منم قبول دارم بعضی حرفاشو اما چرا به حرف دختر و پسر اصلا گوش نمیده، اگر من یه نظری بدم اصلا تاثیری رو نظر خودش نداره و در نهایت هم حرف خودشو میزنه متاسفانه مادرم هم مثل همکارام دوست داره من داد و فریاد کنم تا حرفم رو گوش بده، چون من خیلی آرام بهش میگم فلان نظر رو دارم حرفمو گوش

برچسب: نویسنده: امیر فراهانی تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 7:55

آقا این خر ما از کرگی دم نداشت.... در آستانه ی ۱۳ بدر ذهن من درگیر چه مسائلی هست... هعی از آدمها میترسم، میترسم اگه خودم با تفاوت ها کنار بیام، دیگری چنین رفتاری از خودش نشون نده و سر من بی کلاه بمونه. میترسم از دیگری

برچسب: نویسنده: امیر فراهانی تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 0:29

یه تصمیم جدید داره تو سرم میچرخه، نمیدونم درسته یا نه خدایا توکل میکنم به خودت

برچسب: نویسنده: امیر فراهانی تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 0:29

بالاخره بعد از بالا پایین های فراوان، طی چند ماه اخیر، شاهزاده با اسب سفید آمد و کاملا لاکچری عاشقم شد و عاشقش شدم، و رسما اعلام میکنم مزدوج شدم. با کسی که از همه نظر به من شباهت داره و خدا را هزاران بار شکر میکنم که چنین نعمتی را به من عطا کرد.

برچسب: نویسنده: امیر فراهانی تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 0:29

از وقتی مراحل اداری برای دفاع رو شروع کردم, به ازای هر امضایی که میگیرم و فکر میکنم دیگه تموم شد, ی فرم دیگه بهم میدن که چندتا امضا میخواد, به ازای هر فرمی که تکمیل میکنم و با هزار بدبختی وسط کرونا امضا جمع میکنم, چند تا فرم بهم میدن! ی زنجیره عجیبیه , الان حس میکنم این فرمی که چهارتا امضا میخواد اخرین فرمم, خدایااا اخری باشه

برچسب: نویسنده: امیر فراهانی تاريخ: يکشنبه 31 مرداد 1400 ساعت: 2:36

تو اورژانس امام رسم بود رزیدنتا باهات دوست میشدن, اگه خیلی خوب تحت امرشون بودی, سعی میکردن یه جایزه بهت بدن. جایزه من این بود که برام بخیه کنار میذاشتن

برچسب: نویسنده: امیر فراهانی تاريخ: يکشنبه 31 مرداد 1400 ساعت: 2:36

وقتی اقای مدیر تمام معادلات رو بهم میزنه.

به وقت تسویه حساب ...

برچسب: نویسنده: امیر فراهانی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 18:24

امروز روز عجیبی بود, با اینکه سخت بود اما شیرین بود, کارها تا حدودی پیش رفت. هی بقیه اصرار میکردن برو فردا بیا, هی من صبوری کردم, انگار دست غیب کارها رو پیش می برد. البته من هنوز فارغ التحصیل نشدم, یک هفته دیگه باید پیگیری کنم ببینم نمره هام چک شد یا نه و بعد از اون برم ببینم چه باید کنم.

پایان نامه رو هم تا حدودی ویرایش کردم, البته خودم که نه, سپردم به یه ادم اهل فن.

به وقت شکر گزاری ....

برچسب: نویسنده: امیر فراهانی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 18:24

۱۵ دقیقه مانده به ۷ صبح. من وارد ساختمان مرکزی دانشگاه میشوم, در میان تاریکی از پله ها بالا میروم, طبقه دوم توقف میکنم, مکان اشنا, بارها و بارها برای نشریه دانشجویی مراجعه کردم, کلید برق را پیدا میکنمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر فراهانی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 18:24

خوشبختی یعنی بعد ۷ سال امتحان دادن و نمره نگاه کردن, سامانه بگه حساب کاربری شما فعال نیست.

چه دنیاییه ی روز ارزو داشتم دانشجوی پزشکی بشم و سامانه رو باز کنم و اسمم رو به عنوان دانشجوی پزشکی ببینم, اما الان حدود ۶ ماهه که ارزوم این بود که تموم شه.

برچسب: نویسنده: امیر فراهانی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 18:24

هر لحظه چیزایی میبینی که متوجه میشی دنیا چقدر کثیفه, دختر نوجوانی که تو تاریکی ی شب بارونی شیشه ماشین ها رو میکوبه, انگار با پتک تو سرت میکوبه و همه ی حال خوبت رو خراب میکنه, ناراحت میشی از غیرتی که نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر فراهانی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 9:40

پایان این نامه انگار خیلی طول میکشه, کارم شده, مقاله ترجمه کردن و تایپ کردن, هر بار فکر میکنم تموم شد اما تموم نمیشه. الان برم سلنیوم و سل و بیماری التهابی روده رو بنویسم ببینم چی میشه.

برچسب: نویسنده: امیر فراهانی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 9:40

امان از روز های پست کشیک، حدود 3 فصل هست که اکثر کشیکای من 48 ساعته ست و پست کشیک های کمتری رو در خانه میگذرانم. امروز پست کشیک 24 ساعته هستم، روحیه خوبی ندارم، با اینکه کشیک خوبی بود، تجربیات جالبی کسب کردم، از زایمان یک جنین مرده تا رفتن به اتاق عمل با پیشنهاد و حمایت استاد خوبم خانم دکتر کریمی، اما بازم انگیزه برای کار ندارم. ناگفته نمونه شب هم تقریبا تا صبح خوابیدم، صبح که اومدم خونه هم تا ظهر خوابیدم، اما باز...

برچسب: نویسنده: امیر فراهانی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 9:40

صفحه بندی